ماه سی ام آترین به روایت تصویر. . .
از این ماه به صورت ساعتی بعضی روزا باهم میریم مهد، البته تمام وقت پشت درب کلاس بودم و گاهی هم میخواستی داخل کلاس پیشت باشم خدا رو شکر خاله مونا مربی مهربونت رو دوست داری خمیربازی سر کلاس خاله مونا بالاخره دلم راضی شد گوشات رو سوراخ کنم. چند وقت بود با گوشواره های من بازی میکردی و علاقه نشون میدادی دکتر مهربون و با حوصله ای بود. تنهایی بردمت و با مسئولیت خودم، بعدش حدود یکساعت گریه کردی اما خیلی ذوق کردی. سخت ترین لحظه اولین بار تمیزکردن گوشت با الکل بود که گوشت سوخت و خیلی گریه کردی اما با رفتن به استخر توپ اونم نیم ساعته حل شد تمرین سرود با بچه های...









